أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
68
فتوح البلدان ( فارسى )
تا كسى جز با نردبان داخل نتواند شد ، آنگاه غير از آنان كه شما خواهيد ، ديگرى به آن وارد نخواهد شد ، و اگر جمعى پيش آيند كه مورد اكراه شمايند و يكى از آنان بالا بيايد توانيد وى را بيندازيد تا فرو افتد و عبرت كسانى شود كه پشت سر اويند . پس قريش به همين سان عمل كردند . و گفت كه چون عبد الله بن زبير بن عوام در مسجد الحرام تحصن اختيار كرد « 1 » و بدان پناه برد ، و حصين بن نمير سكونى در آن هنگام همراه شاميان با وى به جنگ اندر بود ، روزى يكى از يارانش ليفهء خرمايى را بر سر نيزهيى شعلهور ساخت ، و باد وزان بود ، پس شرارهء آتش پريده به پردهء كعبه آويخت و آن جاى را بسوخت و ديوارهاى آن شكاف برداشت و سياه شد . اين واقعه به سال شصت و چهار رخ داد و زمانى كه يزيد بن معاويه بمرد و حصين بن نمير به شام رفت ، ابن زبير فرمان داد تا تمامى سنگهايى را كه پرتاب كرده بودند و در مسجد موجود بود خارج ساختند . آنگاه كعبه
--> ( 1 ) . بنا به روايت ازرقى عبد الله بن زبير از بيعت با يزيد بن معاويه سر باز زد و از بيم بنو اميه به مكه رفت تا در پناه حرم باشد و جميع موالى وى با او بودند . عبد الله در آنجا عيبهاى يزيد را برشمرد و او را شتم كرد و از شرب خمر وى سخن گفت . يزيد آگاه شد و حصين بن نمير كندى به دستور وى به مكه گسيل شد و بر كوههاى ابو قبيس و احمر منجنيق استوار كرد و از آنجا كعبه را به باد سنگ گرفت ، زيرا ابن زبير و يارانش در آنجا گرد آمده بودند . بر اثر اين سنگباران و نيز واقعهء آتشسوزى ( كه در خصوص آن ، روايت ازرقى با بلاذرى اندكى متفاوت است ) خلل در كعبه افتاد . در آن احوال خبر مرگ يزيد به حصين رسيد . او با سپاه خويش بازگشت و عبد الله بن زبير بزرگان را بخواند و در باب ساختن كعبه شور كرد و تصميم به انهدام بناى كعبه و از نو ساختن آن گرفت ( ازرقى : اخبار مكه ، باب ما جاء فى بناء ابن زبير الكعبة ) .